فصل سوم (سخنان حا ج اسماعيل دولابی ره)

 

 

  • قناعت صفتی است که قابل تعریف نیست .قناعت نه به داشتن است ونه به نداشتن .هر کس قناعت داشته باشد عزیز است وهر کس نداشته باشد ولو همه چیز داشته باشد حاضر است خود راذلیلانه به هرآب و آتشی بزند.

 

  • بسم الله که بگویی دست تو همان دست خدا میشود وبا دست خداهرچه بخوری سیر می شوی .

 

  • توقع صفت خوبی نیست اصلا از هیچ کس حتی خدا وپیغمبر (ص) وامام هم نباید توقع داشت .چون متوقع ،منتظر است آن چیزی راکه می خواهدبه اوبدهندوقدر آن چیزهایی راکه به او داده اند نمیداند وشاکر نیست .متوقع احسان صاحبخانه رانمی بیند .فقط بدنبال خواسته ی خودش است وحواسش آنجاست .اما امید خوب است .یعنی به کرم ورحمت حق امیدوار است چه به او بدهند ویا ندهند.اگر هم ندادند گله ای ندارد .رفقا هم نباید از همدیگر توقع داشته باشند.

 

  • پیامبر (ص) به خداوند عرض کردند : اللهم اجعلنی من المساکین :  خدایا من را از مساکین قرار ده . چون برخلاف فقیر که هیچی ندارد مسکین یک شب دارد ویک شب ندارد .یعنی یک شب عطا کن تابا اغنیا شاکر باشم ویک شب نده تا با فقرا صابر باشم.

 

  • انسانی که طول امل و آرزوی دراز دارد هرچه راخدا به اوداده و می دهد اصلا نمی بیند ، چون حواسش به نداده هاست .

 

خدایا ما را ازقانعان قرار ده وشر درازی امل و آرزو را از ما دور گردان .   آمین